معانی کلمه : حکاکی
لغت نامه دهخدا
حکاکی. [ ح َک ْ کا ] ( حامص ) شغل حکاک. سوده گری. مهره سائی. نگین سائی. مهرکنی. || ( اِ ) دکان حکاک.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص . ) حک کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - عمل وشغل حکاک . ۲ - ( اسم ) دکان حکاک .
کندن نقش یا نوشتار بر روی سطح فلزی با قلم فولادی یا با تیزابکاری و نیز نمونههایی که از روی این صفحه چاپ میشود
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
کندهکاری
مهرسازی، نگینسازی
۱. کندهکاری
۲. مهرسازی، نگینسازی
فرهنگستان زبان و ادب
{gravure, etching} [هنرهای تجسمی] کندن نقش یا نوشتار بر روی سطح فلزی با قلم فولادی یا با تیزاب کاری و نیز نمونه هایی که از روی این صفحه چاپ می شود
