حویج. [ ح َ ] ( ع اِ ) آنچه دیگ را باید پختن را. دیگ افزار. دیگ ابزار. || تضیقاً؛ زردک. گرز. کزر اصطفلین. جزر. اسطافولینس. کلمه ٔهویج از حوائج القدر آمده است و با هاء هوز غلط است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : خداوند تعالی حمالی را بدرخانه وی فرستاد با یک خروار آرد... با روغن و انگبین و توابل و حویج. ( تذکرةالاولیاء عطار ).هر حویجی باشدش کردی دگردر میان باغ از سیر و گزر.مولوی.گه چون حویج دیگ بجوشیم و ...
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) = هویج ۲. مواد مورد نیاز آشپزی.
فرهنگ فارسی
(اسم ) ۱ - لوازم طبخ حوایج آشپزخانه . ۳ - گزر زردک . توضیح امروزه غالبا (( هویج ) ) نویسند .