معانی کلمه : حوزه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ناحیه؛ محدوده؛ قلمرو.
۲. = حوزۀ علمیه
〈حوزۀ علمیه: محل آموزش علوم اسلامی: حوزۀ علمیهٴ قم.
۱. ناحیه، محدوده، قلمرو.
۲. = حوزۀ علمیه
* حوزۀ علمیه: محل آموزش علوم اسلامی: حوزۀ علمیهٴ قم.
۲. = حوزۀ علمیه
* حوزۀ علمیه: محل آموزش علوم اسلامی: حوزۀ علمیهٴ قم.
فرهنگ معین
(حُ زِ ) [ ع . حوزة ] (اِ. ) ۱ - ناحیه . ۲ - جانب ، طرف . ۳ - میان مملکت . ، ~علمیه مرکز تحصیل علوم دینی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ناحیه، طرف، میان مملکت، طبیعت
( اسم ) ۱ - ناحیه . یا حوز. علمیه . مرکز تحصیل علوم دینی : حوز. علمی. قم . ۲ - جانب طرف . ۳ - وسط مملکت میان کشور . ۴ - طبیعت .
( اسم ) ۱ - ناحیه . یا حوز. علمیه . مرکز تحصیل علوم دینی : حوز. علمی. قم . ۲ - جانب طرف . ۳ - وسط مملکت میان کشور . ۴ - طبیعت .
دانشنامه عمومی
جایی که طلاب در آن درس میخوانند
مترادف و متضاد
صفت
مرکز، مقر
اداره، دایره
جانب، سمت، سو، طرف
مدرسه، مدرسهعلمیه، مکتب
اقلیم، حیطه، قلمرو، ناحیه
۱. اقلیم، حیطه، قلمرو، ناحیه
۲. اداره، دایره
۳. مرکز، مقر
۴. جانب، سمت، سو، طرف
۵. مدرسه، مدرسهعلمیه، مکتب
فرهنگ فارسی ساره
برخ، پهنه، دامنه، زمینه، بخش، گستره
واژه نامه بختیاریکا
بارت؛ حَوتِه؛ چار حد ( چهار حد )
فرهنگستان زبان و ادب
{domain} [زیست شناسی] بالاترین رتبۀ رسمی در رده بندی موجودات زنده
{module} [زبان شناسی] در دستور زایشی، هریک از بخش های مستقل و خودمختار ذهن یا زبان
{module} [زبان شناسی] در دستور زایشی، هریک از بخش های مستقل و خودمختار ذهن یا زبان
