معانی کلمه : حواله کردن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) حواله دادن .
دانشنامه عمومی
پرتاب کردن
گویش مازنی
پرتاب کردن
مترادف و متضاد
پرتاب کردن
پاس دادن، فرستادن
حوالهدادن، برات کردن
واگذاشتن، واگذار کردن، سپردن
۱. حوالهدادن، برات کردن
۲. واگذاشتن، واگذار کردن، سپردن
۳. پاس دادن، فرستادن
۴. پرتاب کردن
