حواس . [ ح َوْ وا ] (ع ص ) جوینده بشب . گویند: انه لحواس عواس . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || کسی که در جنگ فریاد کند و اشخاص را بانگ دهد که ای فلان ، ای فلان . (از اقرب الموارد).
= حاسه
〈حواس پنجگانه (خمسه): (زیستشناسی) بویایی، چشایی، لامسه، شنوایی، و بینایی.
ذهن
توجه، دقت، تمرکز
قوای مدرکه، حسها
۱. قوای مدرکه، حسها
۲. ذهن
۳. توجه، دقت، تمرکز