معانی کلمه : حلیمی
لغت نامه دهخدا
حلیمی . [ ح َ ] (ص نسبی ) منسوب به حلیم . || منسوب به حلیمة. (الانساب ).
حلیمی . [ ح َ ] (حامص ) حلم و بردباری : و این غایت حلیمی باشد. (تاریخ بیهقی ).
فرهنگ فارسی
منسوب به حلیم

حلیمی . [ ح َ ] (ص نسبی ) منسوب به حلیم . || منسوب به حلیمة. (الانساب ).
حلیمی . [ ح َ ] (حامص ) حلم و بردباری : و این غایت حلیمی باشد. (تاریخ بیهقی ).