Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حلول

تلفظ بین المللی : /hˈoluːl/ تلفظ :‌ [h'olu:l]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • حلول کردن
  • حلول ادلب
  • حلول سامورایی
  • حلول و اتحاد
  • خاصیت نفوذ و حلول
  • غیرقابل نفوذ یا حلول
  • تپه خالواحمد حلول
  • تپه هفت کانی حلول
  • حلولی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

حلول. [ ح ُ ] ( ع مص ) گذشتن مهلت وام و واجب شدن ادای آن. ( منتهی الارب ).- حلول اجل ؛ درآمدن وقت. رسیدن وعده چیزی. ( آنندراج ). || رسیدن هدی [ قربانی ] بجایی که کشتن وی آنجا روا بود. ( از منتهی الارب ). رسیدن قربانی به موضع قربان شدن. ( از آنندراج ). || فرودآمدن. ( ترجمان عادل بن علی ). نزول. || واجب شدن. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). || بسر آمدن عده زن. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). ||...

فرهنگ عمید

۱. آغاز، شروع: حلول سال نو.
٢. وارد شدن شیئی در شیء دیگر.
٣. داخل شدن روح کسی در بدن دیگری.

فرهنگ معین

(حُ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - فرود آمدن در جایی ، وارد شدن به کسی . ۲ - داخل شدن روح کسی در کس دیگر.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:تناسخ
wikijoo: حلول

فرهنگ فارسی

فرود آمدن درجائی، در آمدن بجائی، واردشدن بکسی
۱-( مصدر ) فرود آمدن در جایی در آمدن بجایی . ۲ - وارد شدن روح شخصی در دیگری . ۳ - وارد شدن شیئی در شئ دیگر مانند حلول اعراض در اجسام که حلول حقیقی است و مانند حلول علوم در مجردات که تقدیری است. ۴ - تعلق شیئی است بشئ دیگر بنحوی که یکی صفت و دیگری موصوف باشد مانند سفیدی که متعلق و حال در جسم است .

دانشنامه عمومی

حُلول در فلسفه و الاهیات به معنی «فرودآمدن و نازل شدن در محلی» است.تناسختجسم مسیح از مباحث اساسی در الاهیات مسیحی است که بر طبق آن خدا جسمی برگزید و آن جسم بدن عیسی بود. این دیدگاه مسیحیان، ذات الاهی پسر خدا با جسم انسانی در وجود عیسی متحد شده اند.متکلمان مسلمان اعتقاد مسیحیان را اعتقاد به حلول و اتحاد دانسته و آن را رد کرده اند. متکلمان اسلامی معانی مختلفی را برای حلول مطرح کرده اند. به عنوان مثا...

مترادف و متضاد

تناسخ

طلوع، ظهور

تراوش، رسوخ، نفود

فرا رسیدن، آغازشدن

۱. تناسخ
۲. طلوع، ظهور
۳. تراوش، رسوخ، نفود
۴. فرا رسیدن، آغازشدن

penetration (اسم)فراست، زیرکی، کاوش، نفوذ، سرایت، نفوذ کاوش، حلول، کیاستtransduction (اسم)انقال، حلولtranspiration (اسم)نفوذ، ترشح، افشاء، خروج، نشر، حلول، تعرق، فرا تراوشreincarnation (اسم)حلول، تناسخ در جسم تازه، تجدید تجسم...

واژه نامه بختیاریکا

وَر وَر

کلمات مرتبط

  • حلول کردن
  • حلول ادلب
  • حلول سامورایی
  • حلول و اتحاد
  • خاصیت نفوذ و حلول
  • غیرقابل نفوذ یا حلول
  • تپه خالواحمد حلول
  • تپه هفت کانی حلول
  • حلولی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات