معانی کلمه : حله
لغت نامه دهخدا
حلة. [ ح َل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی است به ناحیه ٔ دجیل از بغداد. (منتهی الارب ).
حلة. [ ح َل ْ ل َ ] (ع اِ) ضعف . فتور. || شکستگی . || جهت چیزی و مقصود آن . (منتهی الارب ). جهته و قصده . (از اقرب الموارد). || زنبیل کلان از نی . || جای . منزل . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. جامه.
۲. لباس نو.
۳. جامۀ بلند که بدن را بپوشاند.
۴. [قدیمی] سلاح.
۱. کوی؛ محله.
۲. مجلس.
۳. محل اجتماع مردم.
۴. گروهی از مردم که در جایی فرود آیند.
۱. جامه.
۲. لباس نو.
۳. جامۀ بلند که بدن را بپوشاند.
۴. [قدیمی] سلاح.
۱. کوی، محله.
۲. مجلس.
۳. محل اجتماع مردم.
۴. گروهی از مردم که در جایی فرود آیند.
۲. لباس نو.
۳. جامۀ بلند که بدن را بپوشاند.
۴. [قدیمی] سلاح.
۱. کوی، محله.
۲. مجلس.
۳. محل اجتماع مردم.
۴. گروهی از مردم که در جایی فرود آیند.
فرهنگ معین
(حِ لِّ) [ ع . ] (اِ.) 1 - کوی ، محله . 2 - محل گرد آمدن .
(حُ لِّ) [ ع . حلة ] (اِ.) 1 - جامة نو. 2 - لباسی که بدن را بپوشاند.
(حِ لِّ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - کوی ، محله . ۲ - محل گرد آمدن .
(حُ لِّ ) [ ع . حلة ] (اِ. ) ۱ - جامة نو. ۲ - لباسی که بدن را بپوشاند.
(حُ لِّ ) [ ع . حلة ] (اِ. ) ۱ - جامة نو. ۲ - لباسی که بدن را بپوشاند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
شهری بود در عراق میان کوفه و بغداد در ساحل رود فرات .
جامه، لباس نو، جامه بلندکه بدن رابپوشاند، کوی، محله، مجلس، محل اجتماع مردم، گروهی ازمردم
(اسم ) ۱ - جام. نو پوشاکی که هم. بدن را بپوشاند . ۲ - برد یمنی . جمع : حلل و حلال .
گروهی از مردم که بجایی فرود آمده باشند
جامه، لباس نو، جامه بلندکه بدن رابپوشاند، کوی، محله، مجلس، محل اجتماع مردم، گروهی ازمردم
(اسم ) ۱ - جام. نو پوشاکی که هم. بدن را بپوشاند . ۲ - برد یمنی . جمع : حلل و حلال .
گروهی از مردم که بجایی فرود آمده باشند
دانشنامه عمومی
تدبر
جامه .لباس نو .جامه بلند که بدن را بپوشاند
نقل قول
گویش مازنی
حیله – نیرنگ
/hele/ حیله – نیرنگ
مترادف و متضاد
جامه، لباس
منزل، خانه
برزن، کوی، محله
۱. برزن، کوی، محله
۲. منزل، خانه
