کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : حلقه حلقه کردن
تلفظ بین المللی :
/hˌalaq1hahˈalq1eː kˈardan/
تلفظ :
[h,alaq1hah'alq1e: k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
نام حلقه کردن
حلقه دار کردن
حلقه شدن یا کردن
حلقه کردن
الگوریتم پیدا کردن حلقه فلوید
ترکیب حلقه کربنی
از حلق اداء کردن
حقه بازی کردن
حقه سوار کردن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
crisp
(فعل)
موج دار کردن، مجعد شدن، حلقه حلقه کردن
کلمات مرتبط
نام حلقه کردن
حلقه دار کردن
حلقه شدن یا کردن
حلقه کردن
الگوریتم پیدا کردن حلقه فلوید
ترکیب حلقه کربنی
از حلق اداء کردن
حقه بازی کردن
حقه سوار کردن
نظرات