کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه حلحال | کلماتور
معنی کلمه : حلحال
تلفظ بین المللی :
/hˈalhɑl/
تلفظ :
[h'alhAl]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
روابط خطی انرژی حلاّل پوشی
زیست حلاّل شویی
سری حلاّلیت افزا
سیم حلال
کاتیون حلاّل
کمک حلاّل
محصول حلاّل شویی
مجموعۀ حلاّل
نان حلال
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
حلحال. [ ح َ ] ( ع اِ ) اسم است حلحلة را. ( اقرب الموارد ) :
ناج اذا زجرالرکائب خلفه
فلحقنه و ثنین بالحلحال.
کثیر ( از اقرب الموارد ).
رجوع به حلحلة شود. || استوقدوس و آن گیاهی است. ( فرهنگ فارسی معین ).
کلمات مرتبط
روابط خطی انرژی حلاّل پوشی
زیست حلاّل شویی
سری حلاّلیت افزا
سیم حلال
کاتیون حلاّل
کمک حلاّل
محصول حلاّل شویی
مجموعۀ حلاّل
نان حلال
نظرات