معانی کلمه : حفص
لغت نامه دهخدا
حفص . [ ح َ ] (اِخ ) ابن عمران برجمی . محدث است .
حفص . [ ح َ ] (اِخ ) ابن مغیره ٔ مخزومی . رجوع به ابوعمر حفص شود.
حفص . [ ح َ ] (اِخ ) ابن میسرةالشامی ، مکنی به ابی عمر. محدث است .
فرهنگ فارسی
ابن ولید حضرمی یکی از امرای دولت اموی است
