معانی کلمه : حصاری
لغت نامه دهخدا
حصاری . [ ح ِ ] (اِخ ) یوسف بن شیخ بابا خلیل حصاری . رجوع به یوسف ... شود.
در آن پرده که خوانندش حصاری
چنین بکری برآورد از عماری .
رجوع به حصار و حصارک بدل شود.
فرهنگ معین
(حِ ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) ۱ - زندانی ، محصور. ۲ - منسوب به شهر حصار در ماورالنهر که زیبارویانش معروف بودند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) محصور شده ( مردم ) بحصار پناه برده .
از الحان موسیقی
از الحان موسیقی
