معانی کلمه : حسیب
لغت نامه دهخدا
حسیب . [ ح َ ] (اِخ ) لقب محمدبن خطیر فرغانی . رجوع به محمد ... شود.
حسیب . [ ح َ ] (اِخ ) لقب محمودبن علی باشا حسیب . او راست : رسالة سنیة و عقیدة سنیة و احکام فقهیة علی مذهب السادة الحنفیة چ بولاق 1300 هَ . ق . (معجم المطبوعات ).
فرهنگ عمید
شمار؛ شماره.
۱. محاسب؛ حسابکننده.
۲. (صفت) دارای حَسَب و کَرَم؛ بزرگوار.
شمار، شماره.
۱. محاسب، حساب کننده.
۲. (صفت ) دارای حَسَب و کَرَم، بزرگوار.
۱. محاسب، حساب کننده.
۲. (صفت ) دارای حَسَب و کَرَم، بزرگوار.
فرهنگ معین
(حَ ) [ ع . ] (ص . ) حساب کننده ، محاسب .
فرهنگ فارسی
محاسب، حساب کننده، بزرگوار، والاگهر، دارای کرم
(اسم ) ۱- شمار شماره . ۲ - معامله داد و ستد بیع و شری .
لقب محمد ابن خطیر فرغانی
(اسم ) ۱- شمار شماره . ۲ - معامله داد و ستد بیع و شری .
لقب محمد ابن خطیر فرغانی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: hasib) (عربی) (در قدیم) دارای فضل و کمال اکتسابی یا ذاتی ، بزرگوار ؛ از اسامی خداوند .
اسم: حسیب (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: hasib) (فارسی: حَسيب) (انگلیسی: hasib)
معنی: بزرگوار، از اسامی خداوند، ( در قدیم ) دارای فضل و کمال اکتسابی یا ذاتی، آن که دارای حسب و نسب است
معنی: بزرگوار، از اسامی خداوند، ( در قدیم ) دارای فضل و کمال اکتسابی یا ذاتی، آن که دارای حسب و نسب است
مترادف و متضاد
۱. کافی
۲. محاسب
۳. والا گهر ≠ بدنژاد
۴. بزرگمنش، بزرگوار
۵. فاضل، باکمال
۶. دادوستد، معامله
۷. شمار، شماره
