معانی کلمه : حسنه
لغت نامه دهخدا
حسنة.[ ح ِ ن َ ] (ع ا) کرانه ٔ برآمده از کوه . ج ، حَسَن .
حسنة. [ ح َ س َ ن َ ] (اِخ ) مکنی به ام شرحبیل ، زوجه ٔ سفیان بن معمر. از صحابیان و مهاجرات حبشه است . او با شوی و پسران خود پیش از هجرت به مدینه مهاجرت کرده اند.
فرهنگ عمید
۱. نیک، خوب.
۲. (اسم ) کار نیک و پسندیده، نیکویی.
۲. (اسم ) کار نیک و پسندیده، نیکویی.
فرهنگ معین
(حَ سَ نِ ) [ ع . حسنة ] (اِ. ) کار نیک ، عمل خیر.
فرهنگ فارسی
کارنیک، پسندیده، نیکویی، حسنات جمع
( اسم ) ۱ - کار نیک عمل خیر . جمع : حسنات . ۲ - عمل بر وفق احکام شرعی . یا اخلاق حسنه . خویهای نیک . یا روابط حسنه . ارتباط نیکو در معاشرت با دیگران .
نام قریه ایست باصطخر نزدیک بیضائ
( اسم ) ۱ - کار نیک عمل خیر . جمع : حسنات . ۲ - عمل بر وفق احکام شرعی . یا اخلاق حسنه . خویهای نیک . یا روابط حسنه . ارتباط نیکو در معاشرت با دیگران .
نام قریه ایست باصطخر نزدیک بیضائ
دانشنامه عمومی
حسنه (استان شمال سینا). حسنه نام شهر و شهرستانی در استان شمال سیناء مصر است.
فهرست شهرهای مصر
ویکی پدیای عربی، ۲۱ مارس ۲۰۰۷.
فهرست شهرهای مصر
ویکی پدیای عربی، ۲۱ مارس ۲۰۰۷.
wiki: حسنه (استان شمال سینا)
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: hasane) (عربی) خوب ، نیک ، پسندیده ، عمل نیک و پسندیده ؛ عمل پسندیده به ویژه عمل مطابق با شرع ، کار نیک .
اسم: حسنه (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: hasane) (فارسی: حَسنه) (انگلیسی: hasane)
معنی: نیک، نیکو، خوب، پسندیده، عمل نیک و پسندیده، عمل پسندیده به ویژه عمل مطابق با شرع، کار نیک
معنی: نیک، نیکو، خوب، پسندیده، عمل نیک و پسندیده، عمل پسندیده به ویژه عمل مطابق با شرع، کار نیک
مترادف و متضاد
بر، خوبی، خیر، فضیلت، نیکویی، نیکی ≠ ذمیمه، رذیلت
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
نیکو، نیک
