Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حزون

تلفظ بین المللی : /hˈozuːn/ تلفظ :‌ [h'ozu:n]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • حزونت
  • عام الحزن
  • علی حزوری
  • علی حزین
  • غرد حفون
  • قوس حلزونی
  • کاشتینه نگاری حلزونی
  • کاشتینۀ حلزونی
  • مدل حلزونی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

حزون. [ ح َ ] ( ع ص ، اِ ) گوسفند بدقلق. شاة سیئةالخلق. بز بدخو. گوسپند بدخو. ( منتهی الارب ). || کثیرالحزن. || ج ِ حزن ، به معنی زمین درشت و سنگلاخ :
بردیم ناز حیزان تا ایر سخت بود
چون ایر سست گشت چه حیزان و چه حزون.
سوزنی.
و ینبت [ آمارنطن ] فی اماکن و عرة و فی حزون الارض. ( ابن البیطار ).

فرهنگ فارسی

گوسفند بد خو زمین درشت و سنگلاخ

کلمات مرتبط

  • حزونت
  • عام الحزن
  • علی حزوری
  • علی حزین
  • غرد حفون
  • قوس حلزونی
  • کاشتینه نگاری حلزونی
  • کاشتینۀ حلزونی
  • مدل حلزونی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات