معانی کلمه : حرستا
لغت نامه دهخدا
حرستا. [ ح َ رَ ] (اِخ ) قریه ای در شرق غوطه و از اعمال دمشق . (معجم البلدان ).
حرستا. [ ح َ رَ ] (اِخ ) از اعمال رعبان از نواحی حلب ، آب فراوان و حصنی دارد. (معجم البلدان ). و آنرا حرستی نیز نوشته اند.

حرستا. [ ح َ رَ ] (اِخ ) قریه ای در شرق غوطه و از اعمال دمشق . (معجم البلدان ).
حرستا. [ ح َ رَ ] (اِخ ) از اعمال رعبان از نواحی حلب ، آب فراوان و حصنی دارد. (معجم البلدان ). و آنرا حرستی نیز نوشته اند.