معانی کلمه : حران
لغت نامه دهخدا
حران . [ ح َرْ را ] (اِخ ) ریگی است به بادیة.
حران . [ ح َرْ را ] (اِخ ) نام دهی است به حَلب .
حران . [ ح َرْ را ] (اِخ ) قریه ای است به غوطه ٔ دمشق .
حران . [ ح َرْ را ] (اِخ ) احمدبن محمد جوهری شاعر مصیصی . (تاج العروس ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
شهری قدیم و مشهوراست در جزیره در ۳۵ کیلو متری جنوب اورفه در ساحل نهر جلاب و امروزه بشکل قریه خرابی دیده میشود . مورخان رومی این شهر را بنام کاره نام میبرند. در اوایل اسلام نیز این شهر معمور بود و جمعی از مشاهیر از آن برخاسته اند و برخی از حکما و اطبای آن خود را صابی معرفی میکردند و نیز اکثر مترجمان کتب فلسفی و طبی عرب از مردم حران بودند .
هاران
هاران
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
حیران
/heraan/ حیران
