معانی کلمه : حدث
لغت نامه دهخدا
حدث . [ ح َ دُ / دِ ] (ع ص ). مرد بسیارسخن . پرسخن . || خوش سخن . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. (فلسفه ) = حادث
۲. (صفت ) ویژگی امری که تازه واقع شده.
۳. امری که معروف در سنت وشریعت نباشد، بدعت.
۴. (اسم، صفت ) جوان، نوجوان.
۵. ادرار، مدفوع، و آنچه وضو را باطل می کند.
۲. (صفت ) ویژگی امری که تازه واقع شده.
۳. امری که معروف در سنت وشریعت نباشد، بدعت.
۴. (اسم، صفت ) جوان، نوجوان.
۵. ادرار، مدفوع، و آنچه وضو را باطل می کند.
فرهنگ معین
(حَ دَ ) [ ع . ] (ص . اِ. )۱ - امری که تازه واقع شده ، نو. ۲ - امری که در سنت و شرع معروف نباشد . ۳ - برنا، جوان . ۴ - نوزاد. ۵ - غایط .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نو، امری که تازه واقع شده، بدعت، جوان، برنا، نوی
(صفت اسم ) ۱ - امریکه تازه واقع شده نو . ۲- چیزی نو که زشت و غیر معتاد باشد امری که در سنت و شرع معروف نباشد . ۳- برنا نوجوان. ۴ - نوزاد نوا خواسته . ۵ - غازط . جمع : احداث .
یاقوت گوید دژی است حصین میان ملطیه و سمیساط
(صفت اسم ) ۱ - امریکه تازه واقع شده نو . ۲- چیزی نو که زشت و غیر معتاد باشد امری که در سنت و شرع معروف نباشد . ۳- برنا نوجوان. ۴ - نوزاد نوا خواسته . ۵ - غازط . جمع : احداث .
یاقوت گوید دژی است حصین میان ملطیه و سمیساط
مترادف و متضاد
تازه، نو
صفت ≠ کهنه
۱. تازه، نو ≠ کهنه
۲. برنا، نوباوه، نوجوان، نوخاسته ≠ پیر
۳. غایط، فضله، نجاست
۴. مبطل، باطلکننده
