حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) نیکولا (نقولا). رجوع به نیکولا حداد شود.
حداد. [ ح َدْ دا ](اِخ ) او راست : کتاب فضائل القرآن . (ابن الندیم ).
حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) حسینی ، عبداﷲ. رجوع به ابن علوی الحدادی در ذیل لغت نامه شود.
۱. آهنگر.
۲. آهنفروش.
۳. دربان.
۴. زندانبان.
۱. پوشیدن لباس سیاه در مرگ کسی؛ جامۀ ماتم پوشیدن.
۲. (اسم) لباس سیاهی که در مرگ کسی بر تن میکنند؛ جامۀ ماتم.
۱. آهنفروش، آهنگر، چلنگر، نهامی
۲. دربان
۳. زندانبان ≠ زندانی