معانی کلمه : حبط
لغت نامه دهخدا
حبط. [ ح َ ب َ ] (ع اِ) نشان زخم (یعنی ضرب ) یا تازیانه بر بدن . (منتهی الارب ). اثر جرح و مقرعه .
حبط. [ ح َ ] (ع مص ) برآماسیدن شکم شتر و درد کردن از ناگواری گیاه یا از خوردن حندقوق . (منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
بر آماسیدن شکم شتر و درد کردن از ناکواردی گیاه یا از خوردن حندقوق
