حاوی . (ع ص ) حاو.نعت فاعلی از حی ّ و حوایة. فراگیرنده از هر سوی . محتوی . احاطه کننده . گرادگردگیرنده . از همه سو بر چیزی محیطشونده . محیط. || شامل . مشتمل . محتوی بر. || مارافسای . (مهذب الاسماء). مارگیر. صاحب مار. الذی یرقی الحیة. (اقرب الموارد). حَوّاء.
حایز، دربردارنده، دربرگیرنده، شامل، محتوی، مشتمل، جامع
در بر گیرنده، دربرگیرنده