معانی کلمه : حالیا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
الحال، اکنون، این زمان، حالا، در این وقت: عاقبت منزل ما وادی خاموشان است / حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز (حافظ: ۵۳۲ )، تا درخت دوستی کی بر دهد / حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم (حافظ: ۷۴۰ ).
فرهنگ معین
(ق . ) اکنون ، حالا.
فرهنگ فارسی
اکنون حالا فعلا عجالتا : (( حالیا مصلحت وقت در آن می بینم که کشم رخت بمیخانه و خوش بنشینم . ) ) ( حافظ )
مترادف و متضاد
اکنون، الحال، حالا، فعلاً، کنون ≠ بعداً، قبلاً
in the present (قید)
حالیا
