معانی کلمه : حاضره
لغت نامه دهخدا
حاضرة. [ ض ِ رَ ] (ع ص ، اِ) تأنیث حاضر. || شهر. خلاف بادیة. (منتهی الارب ). ده . روستا. || گوش فیل . (منتهی الارب ). || (اصطلاح فقه ) صلوة حاضرة؛ نماز شخص غیرمسافر.
فرهنگ عمید
موجود، حاضر.
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث حاضر نسخ. حاضره نسخ حاضره .
قریه ایست به اجائ دارای نخل و طلح
قریه ایست به اجائ دارای نخل و طلح
