معانی کلمه : حاشیه
لغت نامه دهخدا
حاشیة. [ ی َ ] (ع اِ) رجوع به حاشیه شود.
فرهنگ عمید
۱. لبه و کنارۀ چیزی.
۲. توضیح یا شرحی بر یک کتاب یا هنوع مطلب نوشتنی.
۳. نقش ونگار و زینتی که به صورت نوار بر کناره و لبۀ چیزی دوخته می شود.
۴. [مجاز] موضوع غیر اصلی و فرعی.
۵. (موسیقی ) گوشه ای در دستگاه چهارگاه.
۶. [قدیمی] = حاشیت
۲. توضیح یا شرحی بر یک کتاب یا هنوع مطلب نوشتنی.
۳. نقش ونگار و زینتی که به صورت نوار بر کناره و لبۀ چیزی دوخته می شود.
۴. [مجاز] موضوع غیر اصلی و فرعی.
۵. (موسیقی ) گوشه ای در دستگاه چهارگاه.
۶. [قدیمی] = حاشیت
فرهنگ معین
(یِ ) [ ع . حاشیة ] (اِ. ) ۱ - کناره ، کناره لباس ، ناحیه و غیره . ۲ - شرحی که بر کنارة رساله یا کتاب نویسند. ۳ - اطرافیان از اهل و عیال و خدمتگزاران . ۴ - مصاحبان ، همدمان .
فرهنگ فارسی
← حاشیۀ باند پرواز
دانشنامه عمومی
هامش
مترادف و متضاد
هامش
دامن ≠ متن
طراز، فراویز
طرف، گوشه، کرانه، کنار، کناره، لب، لبه، مرز
۱. دامن
۲. طراز، فراویز
۳. طرف، گوشه، کرانه، کنار، کناره، لب، لبه، مرز
۴. هامش ≠ متن
۵. تعلیقه، شرح، پانویس، پانوشت، توضیح
۶. حاشیت، اطرافیان، وابستگان
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
دامنه، کناره
واژه نامه بختیاریکا
چَپُقی؛ چَپلُقی
فرهنگستان زبان و ادب
[حمل ونقل هوایی] ← حاشیۀ باند پرواز
