معانی کلمه : حارث
لغت نامه دهخدا
حارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن عمیر. تابعی است .
حارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن اثوب . رجوع به حارث بن ثوب شود.
حارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن ابی حیسر. رجوع به حارث بن انس بن رافع شود.
فرهنگ عمید
زراعت کننده، برزگر، کشاورز.
فرهنگ معین
(رِ ) [ ع . ] (اِفا. ) برزگر، کشاورز. ج . حراث .
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
مترادف و متضاد
برزگر، دهقان، زارع، فلاح، کشاورز، کشتکار، کشتگر ≠ مالک، ارباب
