Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حار

تلفظ بین المللی : /hˈɑr/ تلفظ :‌ [h'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • حار رطب
  • حار یابس
  • زیت حار
  • زیت الحار
  • رباح بن حارث
  • ربیع حارثی
  • ربیعهبن حارث
  • زفربن الحارث
  • زیاد الحارثی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

حار. (اِخ ) نام قبیله ای است از قبائل یمن . رجوع به انساب سمعانی ورق 6 شود.

حار. [ حارر ] (ع ص ) نعت فاعلی از حرّ. گرم . (دهّار). مقابل بارد، سرد. مولوی آن را در مقابل برد آورده است : خصم و یار و نور و نار و فخر و عارتخت و دار و برد و حارو ورد و خار.|| یکی از امزجه ٔ نه گانه ٔ قدماء اطباء. و آن بر دو گونه است : حار...

فرهنگ عمید

گرم، سوزان.

فرهنگ معین

(رّ ) [ ع . ] (ص . ) گرم ، سوزان .

فرهنگ فارسی

گرم وسوزان، ضدبارد
( اسم صفت ) سوزنده سوزان گرم مقابل بارد : دوای حار . یا حار رطب . گرم تر .
نام قبیله ایست از قبایل یمن

مترادف و متضاد

حاره، گرم‌سیری

داغ، سوزان ≠ سردسیری

۱. داغ، سوزان
۲. حاره، گرمسیری ≠ سردسیری
۳. گرم ≠ بارد، سرد


کلمات مرتبط

  • حار رطب
  • حار یابس
  • زیت حار
  • زیت الحار
  • رباح بن حارث
  • ربیع حارثی
  • ربیعهبن حارث
  • زفربن الحارث
  • زیاد الحارثی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات