معانی کلمه : حاذق
لغت نامه دهخدا
حاذق . [ ذِ ] (اِخ ) او راست : اخلاق و آداب احلام الاحلام . و آن مقامه مانندی است تهذیبی . (معجم المطبوعات ).
فرهنگ عمید
زیرک و دانا در کاری، ماهر، استاد.
فرهنگ معین
(ذِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - ماهر، استاد. ۲ - دانا.
فرهنگ فارسی
ماهر، استاد، زیرک، ودانادرکاری، حذاق جمع
( اسم ) ۱ - ماهر استاد . ۲ - زیرک چابک . جمع : حذاق .
اوراست اخلاق و آداب احکام الاحلام
( اسم ) ۱ - ماهر استاد . ۲ - زیرک چابک . جمع : حذاق .
اوراست اخلاق و آداب احکام الاحلام
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: hāzeq) (عربی) کارآزموده و دارای تجربهی کافی در دانش یا فنی ، چیره دست ، استاد و ماهر ، دارای هوش ، زیرک .
اسم: حاذق (پسر) (عربی) (تلفظ: hāzeq) (فارسی: حاذق) (انگلیسی: hazegh)
معنی: زیرک و دانا در کاری، ماهر، استاد، مجرب، ( عربی )، کارآزموده و دارای تجربه ی کافی در دانش یا فنی، چیره دست، استاد و ماهر، دارای هوش، زیرک
معنی: زیرک و دانا در کاری، ماهر، استاد، مجرب، ( عربی )، کارآزموده و دارای تجربه ی کافی در دانش یا فنی، چیره دست، استاد و ماهر، دارای هوش، زیرک
مترادف و متضاد
کارآزموده، کاردان، ماهر، مجرب
آزموده، استاد، باتجربه، پخته، چیرهدست، تیزهوش، زبردست، زیرک ≠ بیتجربه، ناآزموده
۱. آزموده، استاد، باتجربه، پخته، چیرهدست، تیزهوش، زبردست، زیرک
۲. کارآزموده، کاردان، ماهر، مجرب ≠ بیتجربه، ناآزموده
proficient (صفت)
ماهر، زبردست، حاذق
فرهنگ فارسی ساره
زبردست، چیره دست
