معانی کلمه : حابس
لغت نامه دهخدا
حابس . [ ِب ] (اِخ ) ابن عمر. مکنی به ابوهاشم . رجوع به ابوهاشم سعد سنجاری ... شود.
حابس . [ ب ِ ] (اِخ ) ابوالأقرع تمیمی . او حکم عرب بود به جاهلیّت . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
بازدارنده، حبس کننده.
فرهنگ فارسی
ابن سعد الیمانی صحابی است
