معانی کلمه : جیگر
فرهنگ فارسی
(کالبدشناسی) کبد
(مجازی) جرات، شهامت
(عامیانه) شخص بسیار عزیز، دلبر، محبوبه
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
جگر
/jiger/ جگر
جملات نمونه
جیگر سرخ کرده
fried liver
جیگر سفید، شش، ریه
(as food) lungs, lights
جیگر شیر داشتن
to be brave, to be lionhearted
جیگرم برایش کباب است
my heart bleeds for him/her
جیگرجان، چه میخواهی؟
what do you want, my sweetheart?
