معانی کلمه : جیک
لغت نامه دهخدا
جیک. ( اِ ) یک سوی از قاب بازی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). یک جانب قاب ( بجول ) که با آن بازی کنند. بوک. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اِ صوت ) آواز پرندگان ، خصوصاً گنجشکان.
- جیک جیک ؛ آواز مرغان کوچک :
جمله مرغان ترک کرده جیک جیک
با سلیمان گشته افصح من اخیک.- امثال :
آن وقت که جیک جیک مستانت بود فکر زمستانت بود ؟
- جیک جیک ؛ آواز مرغان کوچک :
جمله مرغان ترک کرده جیک جیک
با سلیمان گشته افصح من اخیک.- امثال :
آن وقت که جیک جیک مستانت بود فکر زمستانت بود ؟
فرهنگ عمید
در قاببازی، یک طرف قاب که پَهنتر است.
صدای برخی پرندگان کوچک، بهویژه گنجشک؛ جیکجیک.
صدای برخی پرندگان کوچک، به ویژه گنجشک، جیک جیک.
در قاب بازی، یک طرف قاب که پَهن تر است.
در قاب بازی، یک طرف قاب که پَهن تر است.
فرهنگ معین
(اِ. ) یک جانب قاب که با آن بازی کنند.
فرهنگ فارسی
قاب یابجول که با آن بازی میکنند، مقابل بوک، صدای پرندگان، مانندگنجیشک، جیک جیک هم میگویند
( اسم ) یک حانب قاب ( بجول ) که با آن بازی کنند مقابل بوک .
( اسم ) یک حانب قاب ( بجول ) که با آن بازی کنند مقابل بوک .
گویش مازنی
۱صدا ۲خط فکری – سلیقه
/jik/ صدا - خط فکری – سلیقه
