معانی کلمه : جین
لغت نامه دهخدا
جین. ( اِ ) بر وزن کین ، صفات زشت را گویند وصوفیه تعبیر از آن بنفس کنند. ( برهان ) ( آنندراج ).
فرهنگ عمید
واحد شمارش کالا برابر با شش یا دوازده عدد؛ دوجین.
نوعی پارچۀ نخی ضخیم با بافت فشرده که معمولاً از آن جامۀ رو و بهویژه شلوار میدوزند.
نوعی نوشابۀ الکلی که از تقطیر دانههای تخمیر شدۀ غلات بهدست میآید و با چیزهای خوشبو از قبیل دانۀ سرو کوهی یا ابهل یا پوست نارنج معطر میشود.
فرهنگ معین
[ انگ . ] (اِ. ) ۱ - نوعی پارچة کتانی ضخیم و محکم که از آن لباس دوزند. ۲ - شش عدد از هر چیز.
دانشنامه آزاد فارسی
جین (gin)
نوشیدنی الکلی حاصل از تقطیر خمیر ذرت۱، مالت۲ یا چاودار۳، با چاشنی سرو کوهی. نخستین بار در هلند تولید شد.
maizemaltrye
نوشیدنی الکلی حاصل از تقطیر خمیر ذرت۱، مالت۲ یا چاودار۳، با چاشنی سرو کوهی. نخستین بار در هلند تولید شد.
maizemaltrye
wikijoo: جین
فرهنگ فارسی
نوعی نوشابه الکلی که ازتخمیرغلات بدست می آید، ماشین پنبه پاک کنی، که پنبه دانه راازپنبه جداکند
بر وزن کین صفات زشت را گویند و صوفیه تعبیر از آن بنفس کنند .
بر وزن کین صفات زشت را گویند و صوفیه تعبیر از آن بنفس کنند .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
واحد شمارش خرمن کوبی
/jin/ واحد شمارش خرمن کوبی
مترادف و متضاد
gin (اسم)
ماشین، افزار، جین، ماشین پنبه پاک کنی، حیله و فن، جرثقیل پایه دار، عرق جو سیاه
half-dozen (اسم)
جین
واژه نامه بختیاریکا
دَرجَن
