جویبار. ( اِ مرکب ) کنار جوی آب. ( برهان ) : ماهی نتافت همچو تو از برج نیکویی سروی نخاست چون قدت از جویبار حسن.حافظ. || جایی که در آن جوی آب بسیار باشد. ( برهان ) ( غیاث اللغات ). آنجا که ممر جویهای بزرگ باشد یا کثرت جویهای خرد. ( شرفنامه منیری ). || جوی بزرگی که از جویهای کوچک بهم رسیده باشد. ( برهان ) : خروشان بر شهریار آمدندهمه دیده ها جویبار آمدند.فردوسی....
فرهنگ عمید
۱. جوی بزرگی که از جوی های کوچک تشکیل می شود. ۲. [قدیمی، مجاز] کنار جوی آب. ۳. [قدیمی] جایی که در آن جوی بسیار باشد.
فرهنگ معین
(اِمر. ) ۱ - کنار جوی . ۲ - جوی بزرگی که از جوی های کوچک تشکیل شده باشد.
فرهنگ فارسی
جوی متشکل از چند جوی کوچک، نهرستان
جوی آب، کنارجوی آب، جوی بزرگی ازچندجوی کوچک ( اسم ) ۱- جایی که در آن جوی آب بسیار باشد. ۲- جوی بزرگی که از جویهای کوچک تشکی شده باشد.
دانشنامه عمومی
مرکب از جوی و بار؛ کنار جوی آب. جوی بزرگی که از به هم پیوستن جوی های کوچک تشکیل شود.
جوی بزرگی که معمولاً از به هم پیوستن جوی های کوچک تشکیل می شود، جویبار یا نهر نام دارد. واژه جویبار هم چنین می تواند به کناره های یک جوی اشاره داشته باشد.برگرفته از ویکی پدیا انگلیسیجویبارها در چرخه آب و تغذیه آب های زیرزمینی حائز اهمیت هستند و مجرایی برای مهاجرت و نقل مکان ماهی ها و دیگر حیات وحش ایجاد می ک...
مترادف و متضاد
جدول، جوی، رود، نهر
rush (اسم)تعجیل، حمله، جویبار، یورش، جوی، خیز، بوریا، فشار، یک پر کاه، ازدحام مردم، نی بوریا، انواع گیاهان خانواده سمار، حرکت شدیدacequia (اسم)نهر ابیاری، جویبارrivulet (اسم)جویبار، جوی کوچک، نهر کوچکrill (اسم)جویبار، جوی کوچک، منبع، شیارهای ساحلی دریاcoulee (اسم)جویبار، جوی خشکfluor (اسم)جویبار، جریان، مواد فلورین دارstreamlet (اسم)جویبار، نهر کوچک...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] جویبار، شهرستان و شهری در استان مازندران .در شمال استان مازندران واقع و مشتمل است بر دو بخش به نامهای مرکزی و گیل خوران ، و دو شهر جویبار و کوهی خیل . شهرستان جویبار در قسمت جلگه ای استان قرار دارد و رود تالار زمینهای غربی آن را آبیاری می کند. رود فصلی سیاهرود (به طول حدود پنجاه کیلومتر)، پس از آبیاری زمینهای شهرستان ، به دریاچه مازندران می ریزد. در شهرستان جویبار نُه آب بندان (جمع مساح...