جوی . [ ج َ وی ی ] (ع ص ) مبتلا به جَوی ̍. || آب متغیر گندیده . (از اقرب الموارد).
جوی . [ ج َوْ وی ] (ص نسبی ) منسوب به جوّ: عوامل جوّی (ابر وباد و باران و طوفان و جز آنها) رجوع به جوّ شود.
۱. نهر.
۲. نهر کوچک.
مربوط بهجو
(ادبی) جو، نهرباریک، جوب
جوی خون
river of blood
...آب جوی آمد و غلام ببرد
...the stream's current current carried the slave away
جدول، جویبار، رود، نهر