معانی کلمه : جوندگان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
راسته ای از جانوران پستاندار، مانند موش، بیدستر، و سنجاب که دارای دندان های تیز برای جویدن هستند و چون دندان های ثنایای آن ها پیوسته رشد می کند باید همیشه دندان های خود را به کار بیندازند و چیزی را بجوند تا دندان ها ساییده شود والا بی اندازه بلند می شود و از دهان بیرون می آید.
فرهنگ معین
(جَ وَ دَ یا دِ ) (اِ. ) ۱ - جِ جونده . ۲ - دسته ای از پستانداران تیزدندان که دندان های پیشین آن ها پیوسته رشد می کند، به طوری که جانور ناچار است برای کوتاه کردن آن ها هر چیز را که در دسترس می یابد بجود، مانند: موش ، سنجاب .
