کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه جوشش | کلماتور
معانی کلمه : جوشش
تلفظ بین المللی :
/dʒˈuʃeʃ/
تلفظ :
[dZ'uSeS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
جوشش جوانه ای
جوشش هسته ای
خوردگی کاواکی جوشش جوانه ای
دکمۀ جوش
دیر جوش
دیر جوش خوردگی
ذی الجوشن
رآکتور آب جوشان
رویۀ جوش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
جوشش. [ ش ِ ] ( اِمص ) از جوشیدن. غلیان. جوش داشتن. بجوش آمدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) :
باده در جوشش گدای جوش ماست
چرخ در گردش اسیر هوش ماست.
مولوی.
|| گرم گیری در معاشرت. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): فلان جوششی با رفقا نداشت.
فرهنگ عمید
۱. به جوش آمدن.
۲. [مجاز] هیجان، گرمی.
۳. [مجاز] رابطۀ محبت آمیز داشتن.
فرهنگ معین
(ش ) (اِمص . ) ۱ - عمل جوشیدن . ۲ - خونگرمی ، مهربانی . ۳ - سازش ، همدمی .
دانشنامه آزاد فارسی
جوشِش (boiling)
فرآیند تغییر هر مایع به بخار خودش، براثر گرما و رسیدن به حداکثر دمای ممکن برای آن مایع، در فشار جو. نیز ← نقطه جوش
wikijoo:
جوشش
فرهنگ فارسی
( اسم ) جوش داشتن جوشیدن بجوش آمدن .
مترادف و متضاد
انفجار، جنبش، جوشیدن، غلیان
کلمات مرتبط
جوشش جوانه ای
جوشش هسته ای
خوردگی کاواکی جوشش جوانه ای
دکمۀ جوش
دیر جوش
دیر جوش خوردگی
ذی الجوشن
رآکتور آب جوشان
رویۀ جوش
نظرات