کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : جور کردن و شدن
تلفظ بین المللی :
/dʒˈuːr kˈardan vˈa ʃˈodan/
تلفظ :
[dZ'u:R k'aRdan v'a S'odan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
جور و جفا کردن
جمع و جور کردن
جوش زدن و خودخوری کردن
جرو و بحث کردن
جزر و مد ایجاد کردن
سد جوع و تجدید نیرو کردن
جار و جنجال کردن
جر و بحث کردن
بهم جور کردن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
pair
(اسم)
جفت، زوج، زن و شوهر، نر و ماده، هر چیز دوجرئی، جور کردن و شدن
کلمات مرتبط
جور و جفا کردن
جمع و جور کردن
جوش زدن و خودخوری کردن
جرو و بحث کردن
جزر و مد ایجاد کردن
سد جوع و تجدید نیرو کردن
جار و جنجال کردن
جر و بحث کردن
بهم جور کردن
نظرات