معانی کلمه : جوجو
لغت نامه دهخدا
جوجو. (اِ) در تداول امروز کودکان هر حشره ٔ خرد چون مورچه و ساس و شپش و غیره .
جوجو.[ ج ُ ج ُ / ج َ ج َ ] (اِ) اسمی است برای راندن شتر.
فرهنگ فارسی
اندک اندک کم کم . ( اسم ) ۱- نوزاد پرندگان .۲- نوزاد مرغ خانگی بچ. ماکیان .
دهی به بحرین
دهی به بحرین
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱پستان زن ۲نوک پستان
/joojoo/ پستان زن - نوک پستان
مترادف و متضاد
bug (اسم)
احمق، ساس، سرخک، اشکال، حشره، گیر، جوجو
