Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جواز

تلفظ بین المللی : /dʒavˈɑz/ تلفظ :‌ [dZav'Az]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • جواز شرعی
  • جواز شغل
  • جواز دادن
  • جواز ازدواج
  • جواز قتل
  • جواز تعلیق در عقود و ایقاعات
  • جواز حقی
  • جواز حکمی
  • صاحب جواز
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

جواز. [ ج ُ ] (ع اِ) تشنگی . (منتهی الارب ).

جواز. [ ج َوْ وا ] (ع ص ) کوزه فروش . (منتهی الارب ).

جواز. [ ج ُ ] (اِ) هاون سنگین و چوبین را گویند که سیر در آن کوبند و به عربی مهراس خوانند. (برهان ) : ای به کوپال گران کوفته پیلان را پشت چون گرنجی که فروکوفته باشد به جواز. فرخی (از لغت فرس ). || ظرفی را نیز گفته اند ...

فرهنگ عمید

نوعی هاون چوبی یا سنگی برای کوبیدن چیزی تا عصاره یا روغن آن را بگیرند؛ جوغن: ◻︎ ای به کوپال گران کوفته پیلان را پشت / چون کرنجی که فرو کوفته باشد به جواز (فرخی: ۲۰۰).

۱. اجازه‌نامه؛ پروانه؛ مجوز.
۲. پروانۀ سفر.
۳. (اسم مصدر) جایز بودن؛ روا بودن.
۴. (اسم مصدر) [قدیمی] رخصت؛ اجازه.
۵. [قدیمی] گذشتن از جایی یا از راهی.

۱. اجازه نامه، پروانه، مجوز.۲. پروانۀ سفر.۳. (اسم ...

فرهنگ معین

(جَ) (اِ.) = گواز: چوبدستی که با آن گاو و خر را رانند.

(جُ) (اِ.) 1 - هاون سنگین و چوبین ، مهراس . 2 - چوبی که ستوران را بدان رانند.

(جَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) اجازه دادن ، رخصت دادن . 2 - (اِ.) گذرنامه ، پاسپورت .3 - (مص ل .) گذشتن ، گذشتن از جایی .

(جَ ) (اِ. ) = گواز: چوبدستی که با آن گاو و خر را رانند. (جَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) اجازه دادن ، رخصت دادن . ۲ - (اِ. ) گذرنامه ، ...

فرهنگ فارسی

هاون چوبی یاسنگی، دستگاهی که با آن چیزی رابفشارن، وعصاره یاروغن آن رابگیرند، گذشتن، رخصت، اجازه
( اسم ) ۱- هاون سنگین و چوبین مهراس. ۲- چوبی که ستوران را بدان رانند.
تشنگی

مترادف و متضاد

اجازه، اذن، پته، پروانه، تجویز، تصدیق، رخصت، رخصت‌نامه، روادید، گذرنامه، گواهی، مجوز

pass (اسم)رد، راه، پروانه، گذرگاه، بلیط، گردونه، عبور، معبر، جواز، گذر، گدوک، گذرنامهimmunity (اسم)بخشودگی، ازادی، معافیت، مصونیت، جواز، مقاومت در برابر مرضpermit (اسم)اجازه، پروانه، جوازsanction (اسم)تصویب، فرمان، جواز، ضمانت اجرایی قانون، فتوای کلیسایی، تایید رسمی، دارای مجوز قانونی دانستنpaper (اسم)مقاله،...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] جواز، اصطلاحی در اصول فقه به معنای هرکاری که از نظر شرعی حرام نباشد یا صرفاً کار مباح شرعی است.واژه عربی جواز به معنای روا بودن کاری ، سیراب کردن ، عبور کردن و درگذشتن از خطاست . استعمال قرآنیواژگانی از این ریشه ، به دو معنای اخیر در قرآن کریم آمده است . به نوشته راغب اصفهانی ، جواز به معنای روا بودن ، در واقع به مفهوم سپری کردن و گذشتن از میانه راه (جَوْزُالطریق ) است .در احادیث هم این...

واژه نامه بختیاریکا

از متعلقات هر آسیاب
( جُواز ) جانباز؛ از اسامی مردانه

کلمات مرتبط

  • جواز شرعی
  • جواز شغل
  • جواز دادن
  • جواز ازدواج
  • جواز قتل
  • جواز تعلیق در عقود و ایقاعات
  • جواز حقی
  • جواز حکمی
  • صاحب جواز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات