جواب . [ ج َ بِن ْ ] (ع اِ) حوضهای بزرگ . (آنندراج ). در اصل جوابی بوده ، جمع جابیة. (غیاث اللغات از منتخب ). رجوع به جابیه شود.
جواب . [ ج َوْ وا ] (ع ص )مبالغه ٔ جائب . (از اقرب الموارد). بسیار رونده : رجل جواب لیل ؛ مردی که همه شب راه رود. (منتهی الارب ).
۱. [مقابلِ سؤال] پاسخ.
۲. آنچه در مقابل خطاب، دعا، اعتراض، آزمون، معادلۀ ریاضی، یا نامه گفته و نوشته میشود.
۳. (اسم مصدر) [مجاز] جبران.
۴. (ادبی) استقبال.
〈 جواب دادن (گفتن): (مصدر لازم) پاسخ گفتن؛ پاسخ دادن.
〈 جواب شافی: پاسخ قاطع.
راهحل
پاسخ ≠ پرسش
۱. پاسخ
۲. راهحل ≠ پرسش