معانی کلمه : جهان جویی
لغت نامه دهخدا
جهان جویی. [ ج َ ] ( حامص مرکب ) کشورگشایی. || دنیاطلبی و جهان خواهی. رجوع به جهانجو شود.
فرهنگ فارسی
کشور گشایی یا دنیا طلبی و جهان خواهی
کلمات مرتبط
- بی پایانی جهان هستی و جهان های جزیی
- فهرست پررفت وامدترین فرودگاه های جهان بر پایه جابه جایی بار
- فهرست پررفت وامدترین فرودگاه های جهان بر پایه جابه جایی مسافران بین المللی
- فهرست پررفت وامدترین فرودگاه های شهری جهان بر پایه جابه جایی مسافران
- جان جولی
- جوایز بهترین های جام جهانی فوتبال زنان
- جوایز جوان هالیوود
- جیان فرانچسکو جودیچه
- جهادجویی
