معانی کلمه : جهاد
لغت نامه دهخدا
جهاد. [ ج َ ] (ع اِ) زمین سخت . (مهذب الاسماء). زمین سخت و هموار و بی گیاه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || بارپیلو. (منتهی الارب ). میوه ٔ اراک . (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. (فقه) جنگ کردن در راه دین حق.
۲. مبارزه.
۳. [قدیمی] کوشش کردن.
〈 جهاد اصغر: [مقابلِ جهاد اکبر] (فقه) جنگ در راه دین.
〈 جهاد اکبر: [مقابلِ جهاد اصغر] (فقه) جهاد یا جنگ با نفس، و ریاضت برای تزکیۀ نفس.
فرهنگ معین
(جِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - کارزار کردن . ۲ - جنگیدن در راه حق . ، ~ اصغر جنگ با دشمنان دین خدا. ، ~ اکبر جنگ با نفس و تحمل رنج برای مبارزه با امیال نفسانی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کوشیدن، کوشش کردن، جنگ کردن درراه دین حق
۱- ( مصدر ) کارزار کردن جنگ کردن . ۲- جنگیدن در راه حق . ۳- ( اسم ) جنگ دینی غزو مسلمانان با کافران .یا جهاد اصغر. کارزار کوچک جدال باکافران مقابل جهاد اکبر. یا جهاد اکبر کارزار بزرگ جدال با نفس ریاضت مقابل جهاد اصغر.
زمین سخت زمین سخت و هموار و بی گیاه یا بار پیلو .
۱- ( مصدر ) کارزار کردن جنگ کردن . ۲- جنگیدن در راه حق . ۳- ( اسم ) جنگ دینی غزو مسلمانان با کافران .یا جهاد اصغر. کارزار کوچک جدال باکافران مقابل جهاد اکبر. یا جهاد اکبر کارزار بزرگ جدال با نفس ریاضت مقابل جهاد اصغر.
زمین سخت زمین سخت و هموار و بی گیاه یا بار پیلو .
دانشنامه عمومی
نقل قول
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ja(e)hād) (عربی) در راه دین جنگیدن ، پیکار ، مبارزه ، کوشیدن ، تلاش .
اسم: جهاد (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: ja(e)hād) (فارسی: جهاد) (انگلیسی: jahad)
معنی: در راه دین جنگیدن، مبارزه، کوشیدن، تلاش، پیکار
معنی: در راه دین جنگیدن، مبارزه، کوشیدن، تلاش، پیکار
مترادف و متضاد
مجاهدت
غزا، غزوه، مقاتل
۱. غزا، غزوه، مقاتل
۲. مجاهدت
jehad (اسم)
جهاد
