معانی کلمه : جه
لغت نامه دهخدا
جه . [ج ِه ْ ] (ص ، اِ) بلغت زندو پازند، زنان فاحشه و بدکار. (برهان ) (آنندراج ).
جه . [ ج َهَْ هَْ ] (ع مص ) سخت بازداشتن چیزی را. (منتهی الارب ). سخت بازداشتن . (آنندراج ).
فرهنگ عمید
زن بدکار؛ روسپی؛ فاحشه.
۱. =جهیدن
۲. (اسم مصدر) [قدیمی] جهش.
زن بدکار، روسپی، فاحشه.
۱. =جهیدن
۲. (اسم مصدر ) [قدیمی] جهش.
۱. =جهیدن
۲. (اسم مصدر ) [قدیمی] جهش.
فرهنگ معین
(جِ ) [ په . ] (ص . ) ۱ - زن بدکار، روسپی . ۲ - دختر اهریمن .
فرهنگ فارسی
بلغت زنده و پازند زنان فاحشه و بدکار
گویش مازنی
پسوندی است معادل از – به – جا و غیره
حالت سیری ناپذیری در فرد – مرض پرخوری
/je/ پسوندی است معادل از – به – جا و غیره & حالت سیری ناپذیری در فرد – مرض پرخوری
واژه نامه بختیاریکا
( جِه ) بگریز؛ فرار کن؛ بِجِه
