معانی کلمه : جندی
لغت نامه دهخدا
جندی. [ ج ُ ] ( ع ص نسبی ) منسوب به جند. لشکری. ( منتهی الارب ). سرباز. ( آنندراج ). فردی از لشکر. ( اقرب الموارد ). سپاهی. || زنی روسپی که درمیان لشکریان بکار میپرداخت. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
سپاهی، لشکری.
فرهنگ معین
(جُ ) [ معر - فا. ] (ص نسب ) ۱ - لشکری ، سپاهی . ۲ - زنی روسپی که در میان لشکریان به کار می پردازد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- لشکری سیاهی .۲- زنی روسپی که در میان لشکریان بکار می پرداخت .
