معانی کلمه : جندگی
لغت نامه دهخدا
جندگی. [ ج ِ دَ / دِ ] ( حامص ) صفت جنده. عمل جنده. رجوع به جنده شود.
فرهنگ فارسی
صفت جنده عمل جنده
مترادف و متضاد
خودفروشی، روسپیگری، فاحشگی، قحبگی
prostitution (اسم)
فاحشگی، پارگی، جندگی

خودفروشی، روسپیگری، فاحشگی، قحبگی