معانی کلمه : جنباندن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. تکان دادن.
۲. چیزی را در جای خودش حرکت دادن.
۲. چیزی را در جای خودش حرکت دادن.
فرهنگ معین
(جُ دَ ) (مص م . ) حرکت دادن ، تکان دادن .
فرهنگ فارسی
تکان دادن، جای خودش حرکت دادن، حرکت داده، تکان، خوردن، حرکت دادن، امربه جنباندن، جنبنده
( مصدر ) جنباند خواهد جنباند بجنبان جنباننده جنبانده ) حرکت دادن تکان دادن .
( مصدر ) جنباند خواهد جنباند بجنبان جنباننده جنبانده ) حرکت دادن تکان دادن .
گویش اصفهانی
تکیه ای: belowni
طاری: ǰümnây(mun)
طامه ای: ǰombundan
طرقی: ǰomnâymun
کشه ای: ǰomnâymun
نطنزی: ǰombonâɂan
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
ور جمنیدِن؛ ور شو دادن؛ ور شُندن
