Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جنب و جوش

تلفظ بین المللی : /dʒˈanb vˈa dʒˈuːʃ/ تلفظ :‌ [dZ'anb v'a dZ'u:S]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • جنب و جوش کنگ فو
  • پر جنب و جوش
  • اوایی از مردان در جشن ها و جنگ ها
  • ما تو را به جنب وجوش می اندازیم
  • جنبوجوش
  • ایران و ازبک جنگ های
  • ایران و انگلیس جنگ
  • ایران و روس جنگ های
  • ایران و عثمانی جنگ های
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

جنب و جوش. [ جُم ْ ب ُ ] ( اِ مرکب ) فعالیت بسیار. هیجان. حرکت فراوان. و با آمدن و افتادن صرف شود، گویند: بجنب و جوش آمد، به جنب و جوش افتاد.

فرهنگ فارسی

فعالیت بسیار هیجان حرکت فراوان و با آمدن و افتادن صرف شود گویند : بجنب و جوش آمد بجنب و جوش افتاد .

مترادف و متضاد

motion (اسم)حرکت، جنبش، پیشنهاد، تکان، سیر، ژست، جنب وجوشmilling (اسم)جنب وجوش، ارد سازی، زنجیره سکهstirabout (اسم)حرکت، جنب وجوش، غذایی شبیه اش جو، اش جو...

واژه نامه بختیاریکا

تَکُو وَکُو

کلمات مرتبط

  • جنب و جوش کنگ فو
  • پر جنب و جوش
  • اوایی از مردان در جشن ها و جنگ ها
  • ما تو را به جنب وجوش می اندازیم
  • جنبوجوش
  • ایران و ازبک جنگ های
  • ایران و انگلیس جنگ
  • ایران و روس جنگ های
  • ایران و عثمانی جنگ های
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات