معانی کلمه : جنایت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (حقوق ) جرم و گناه بزرگ، مانند جرح و قتل.
۲. گناه، جرم.
۲. گناه، جرم.
فرهنگ معین
(جِ یَ ) [ ع . ] (مص ل . ) گناه کردن . ج . جنایات .
فرهنگ فارسی
گناه کردن، مرتکب گناه شدن، تبهکاری، جرم وگناه
۱-( مصدر ) گناه کردن بزه کردن . ۲- ( اسم ) تباه کاری بزه کاری . ۳- ( اسم ) گناه بزرگ . جمع : جنایات .
۱-( مصدر ) گناه کردن بزه کردن . ۲- ( اسم ) تباه کاری بزه کاری . ۳- ( اسم ) گناه بزرگ . جمع : جنایات .
دانشنامه عمومی
تبهکار
مترادف و متضاد
آدمکشی، جنحه، قتل
بزه، جرم، خلاف، گناه
۱. بزه، جرم، خلاف، گناه
۲. آدمکشی، جنحه، قتل
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
تبهکار
