معانی کلمه : جنازه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جسد مرده، نعش.
۲. [مجاز] خسته.
۳. [قدیمی] تابوت یا تخته ای که مرده را با آن بردارند.
۲. [مجاز] خسته.
۳. [قدیمی] تابوت یا تخته ای که مرده را با آن بردارند.
فرهنگ معین
(جَ یا جِ زِ ) [ ع . جنازة ] (اِ. ) جسد مرده .
فرهنگ فارسی
مرده، تابوت باجسدمرده، نعش، تخت مرده
( اسم ) ۱- جسد مرده مرده نعش . ۲- تابوت حاوی جسد مرده . جمع : جنائز( جنایز ) .
جسد مرده مرده
( اسم ) ۱- جسد مرده مرده نعش . ۲- تابوت حاوی جسد مرده . جمع : جنائز( جنایز ) .
جسد مرده مرده
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
جسد، لاشه، لاش، نعش
