معانی کلمه : جناح
لغت نامه دهخدا
جناح . [ ج ُ ] (اِ) بلغت اندلس ، گلی است که آنرا بفارسی فیلگوش خوانند. (برهان ). فیلکوس . راسن . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فهرست مخزن الادویة). الانیون . || حرشف را نیز نامند. (فهرست مخزن الادویة).
فرهنگ عمید
۱. (ورزش) هریک از دو سمت راست یا چپ در زمین بازی.
۲. (نظامی) [قدیمی] هریک از دو طرف لشکر که در میدان جنگ در سمت راست و چپ قلب قرار میگرفت.
۳. [قدیمی] بال.
〈 جناح ایمن: جناح راست؛ میمنه.
〈 جناح ایسر: جناح چپ؛ میسره.
فرهنگ معین
(جُ) [ معر. ] (اِ.) گناه ، بزه .
(جَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - بال . 2 - هر یک از دو طرف لشکر.
(جَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - بال . ۲ - هر یک از دو طرف لشکر.
(جُ ) [ معر. ] (اِ. ) گناه ، بزه .
(جُ ) [ معر. ] (اِ. ) گناه ، بزه .
فرهنگ فارسی
دستهای از اعضای یک حزب یا گروه سیاسی همفکر که برای دستیابی به هدفهای معیّن سیاسی، در مجالس قانونگذاری یا در درون یک حزب فعالیت میکنند
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
سمت، سو، طرف
شاخه، فراکسیون، گروه
۱. بال
۲. سمت، سو، طرف
۳. شاخه، فراکسیون، گروه
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بال، پژیر، گُناه
فرهنگستان زبان و ادب
{fraction} [عمومی] دسته ای از اعضای یک حزب یا گروه سیاسی همفکر که برای دستیابی به هدف های معیّن سیاسی، در مجالس قانون گذاری یا در درون یک حزب فعالیت می کنند
