معانی کلمه : جن
لغت نامه دهخدا
جن . [ ج َ ] (اِ) طرف . جانب . سو. کنار. (برهان ).
جن . [ ج ِن ن ] (اِخ ) دهی است در دامن کوه ثلج . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
دل.
۱. در اسلام، هریک از موجودات غیرمرئیِ دارای قدرت فوق طبیعی و دارای عقل و فهم که رفتارهایی همانند انسان دارند و میتوانند خود را به شکلهای گوناگون دربیاورند.
۲. هفتادودومین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۲۸ آیه.
〈 جنواِنس:
۱. جنها و انسانها.
۲. [مجاز] همۀ موجودات.
فرهنگ معین
(جَ) (اِ.) طرف ، جانب ، سوی .
(جِ نّ) [ ع . ] (اِ.) 1 - پری ، موجود نامریی . 2 - شکوفه . 3 - اول هر چیزی . ؛ ~ و بسم الله کنایه از: دو شخص یا شی ء مخالف و ضد یکدیگر.
(جِ نّ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - پری ، موجود نامریی . ۲ - شکوفه . ۳ - اول هر چیزی . ، ~ و بسم الله کنایه از: دو شخص یا شی ء مخالف و ضد یکدیگر.
(جَ ) (اِ. ) طرف ، جانب ، سوی .
(جَ ) (اِ. ) طرف ، جانب ، سوی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
از آیات قر آنی، موجودخیالی وغیرمرئی بین انس وارواح، واحدش جنی
( اسم ) موجودی متوهم و غیر مرئی پری .
دهی است در دامن کوه ثلج
( اسم ) موجودی متوهم و غیر مرئی پری .
دهی است در دامن کوه ثلج
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
جان
/jon/ جان
گویش اصفهانی
تکیه ای: ǰen
طاری: ǰen
طامه ای: ǰen
طرقی: ǰen
کشه ای: ǰen
نطنزی: ǰen
مترادف و متضاد
آل، اجنه، پری ≠ انس، پری
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
دیو، پر
واژه نامه بختیاریکا
جِند؛ ز خُمُو بهدرُو
